دختره sms داد:
Pesare,lotfan be man sms nade.mamnoon
پسره، sms دختره رو move می کنه به همونجایی که بقیه ی smsهای دختره رو move می کرد
و بغضش می ترکه...
به خودش میگه:
تو که وضعیتشو می دونی...
تو که می دونی حتماً باز داره یه دعوای دیگه رو تحمل می کنه...
تو که می دونی....
آره می دونم اما،با دلم چه کنم که «دلم از آبگینه، آبگینه تر شده» قشنگم...
آره می دونم اما.... خدا کند که گل آرزو به میوه نشیند...
.
.
قول می دم فقط گوش بدم...همون جور که خواستی.
فقط بهم بگو که دوسم داری
.
+ نوشته شده در یکشنبه 23 مهر1385ساعت 17:49  توسط پسره
|
برقص...بخند...ناز کن...
شاد باش ای عشق خوش سودای ما....
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 23:25  توسط پسره
|
بیش از هر وقت دیگه ای امروز سخته!
+ نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 11:18  توسط پسره
|
خدایا سلام!
ok.همه چیز اونجوری که تو می خوای پیش می ره٬ منم اعتراضی ندارم اما باید چیکار کنم؟
می بینی که!
وضعیتو می بینی که!
من اینجا٬اون اونجا٬ من اینجوری٬ اون اونجوری.
آخرش یا رسوائیه یا بدنامی! من هستم.....هستم. می گی نه؟ امتحان کن. ولی
به همون شرطیکه خودت می دونی!
+ نوشته شده در یکشنبه 19 شهریور1385ساعت 0:30  توسط پسره
|
او٬ اونجا و من اینجا...
ما دوتا٬ هردو حالمون بده.
ما دوتا هر دو حالمون بده٬ ولی اون بیشتر!
خدایا!
اگر ناسپاسی همه ی خوشی های با او بودن نبود٬ آرزوی مرگ می کردم...
خدایا! کمکش کن....
کمکمان کن....
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 16:38  توسط پسره
|
او٬ اونجا و من اینجا...
ما دوتا٬ هردو حالمون بده.
ما دوتا هر دو حالمون بده٬ ولی اون بیشتر!
خدایا!
اگر ناسپاسی همه ی خوشی های با او بودن نبود٬ آرزوی مرگ می کردم...
خدایا! کمکش کن....
کمکمان کن....
+ نوشته شده در پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 16:38  توسط پسره
|