تبليغاتX
پاییز طلایی -

پاییز طلایی

هیچ چیزی برای خودم ندارم.هیچ چیزی ندارم که فقط مال خودم باشه.

دارم عذاب میکشم.

تمام بدنم درد می کنه.

مغزم انگار دیگه کار نمیکنه.

بخون...ایناست حرفایی که تو مغزم هستن و دلم نمی خواست کسی بدونه.نمی خواستم تو بخونی.ببین چیز بدی توشون هست؟

ببین چه فرقی میکنه که من با کی وبلاگ بنویسم.مگه واسه اون می نویسم؟

اینا حرفای خوشایندی نیستن که اینقدر مشتاق خوندنشون بودی.

حالا که خوندی،حالا که میدونی،چی عوض شد؟

خیالت راحت شد؟

من حتی جایی رو ندارم که حرفامو بنویسم.

خیلی وقتا فقط دلم میخواد حرف بزنم.اینجا واسه همین بود.

ما تو جایی زندگی میکنیم که حریم خصوصی هیچ تعریفی نداره.تو طبق قانون کشورت عمل کردی.نباید بهت ایراد گرفت.ولی همه آدما یه چیزایی "فقط واسه خودشون "میخوان.چیزایی که آسیبی به کسی نمیرسونه.

اینجا همه میتونن بی هیچ اجازه ای،بی هیچ سوالی این چیزا رو نابود کنن.

گفتی حق ندارم ازت دلخور باشم...دیگه توان ندارم داد بزنم که تو نمی تونی واسه من حقمو تعیین کنی...

خیلی خسته شدم.

دیگه نمی نویسم.هیچوقت.تا تو راحت باشی.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آبان1385ساعت 13:34  توسط دختره  |